امروز شنبه 24/10/1390 مصادف با اربعین حسینی بود شهر بردسکن حال و هوای دیگر داشت دیشب مراسم مختلفی به این مناسبت برگزار شده بود ولی دو مهمان در شهر بودند که شهر را به هم ریخته بودند. حال و هوای شهر را !!
قرار بود مردم صبح روز اربعین بدرقه شان کنند تا خاک و آنان بروند تا افلاک! که رفته بودند و ما مانده بودیم!!!
دو تن از شهیدان گمنام دفاع مقدّس یادگاران دوران خوش امام.
شهر بارانی شده بود باران آسمان و باران نعمات بی کران خدا بر زمینیان.
راس ساعت 8 صبح در تکیه ابوالفضلی حاضر شدم مگر می شد دیر رسید و از فیض حضور شهیدان بی نام و نشانی که هستی شان را برای ما داده بود محروم شد و مردم هم مثل همیشه در صحنه و آماده، آمده بودند برای زیارت و کسب فیض و تشییع و خاک سپاری!
شهدا بر سر دستان به دیار ابدی می رفتند و جاماندگان از قافله آنان اشک حسرت می ریختند که ما ماندیم و شما رفتید و عجیب ضرری کردیم ما!!!
ما ماندگان در زمین که روزگار عشق و دلدادگی را به فراموشی سپردیم وبه دنیا و مافیها گرفتار شدیم.
خدایا ما را به حق شهدای گمنامی که امروز بر فراز دستانمان سفر کردند و فضای شهر ما را به عطر وجودشان معطّر، ببخشای و بیامرز!